نقد وبررسی و تحلیل فیلم : وقت چیدن گردوها

(( سینما یا سینمای دروغ مذهبی ))

نویسنده متن : حبیب غریبی

وقت چیدن گردوها به کار گردانی ایرج امامی و در سال 1382 ساخته شده است و بازیگرانی چون پارسا پیروز فر و لادن مستوفی می باشد . این فیلم گرچه در زمان خود مورد توجه قرا نگرفت اما امروز مشتاقان زیادی دارد به لحاظ فرم اجتماعی و مذهبی را به چالش می کشد . داستان فیلم روایت گر یک شخصیت طلبه می باشد که برای دوری از درس و همین طور هوای تازه راهی سفر می شود . این شخصیت به جای در قدمگاه می رود . در ابتدای فیلم ، راوی به تماشاگر می گویید که در ادامه چنان حکایت کرد که سنگ هم از این سرگذشت دلتنگ گردید . روایت ها و شخصیت ها در فیلم بسیار هستند . در ادامه ماجرا در حالی که هست مردم برای راز ونیاز و برآورده کردن حاجات خود دست به دعا پیر بابا می شوند که شفایشان دهند. کارگردان در ابتدای فیلم فرهنگ و هنر ایرانی را به خوبی به تماشاگر نشان می دهد . قریب به 7دقیقه آغازین صرف معرفی و فرهنگ و رسوم می شود و در ادامه هم ما دعای توسل را به تماشاگر نشان میدهد . طلبه مورد نظر برای اقامت بار خود را در خانه ای کنار پیر بابا کرایه می کند . طلبه برای این که درس خود رادر فضای آزاد ادمه دهد کنار کوه میرود و شروع به خواندن می کند اما یکباره صدای یک زن را می شنود و بدن این که جلب توجه کند دنبال صدا می رود در آنجا دختری جوان را میبیند اما یک باره کتابی را که در دست داشت می افتد و پا به فرا می گذارد . در این فیلم به طور خاصی از خط قرمز ها عبور می کند و به خوبی صدای زن را به تماشاگر معرفی می کند . در ادامه ما یک فرد را می بینیم که جایگزین شخص دیگری که بانی این قدمگاه هست را به تصویر می کشد . یک نمونه کامل از خرافات را به مردم نشان می دهد که بابا (( پیر بابا )) آنها را جواب کرده که به این صورت است که اگر کفش های خود را جفت دیده شده باید سریع از این جا برود و اگر نرود بلایی آسمانی برسر این مردم نازل می شود . نگاه دیگر به خرافات و باورهای غلط و همین طور به چالش کشیدن آن و از خط قرمز ها عبور کردن را نشان می دهد . لطیف کاشفی کسی که در ادمه معرف تماشاگر می شود و یک طلبه جوان است . ما بانی را می بینیم که مثل تمامی افراد بانی بسیار مرد خب و نافزی است اما یک چیز در این ماجرا نشان داده نمی شود . 20 دقیقه اول صرف ماجرا و خرافات می پردازد که در ادامه یکی از افرادی که در قدمگاه کار می کند می بیند که بابا (( پیر بابا )) آنها را جواب کدره و زود باید از اجا بروند . لطیف کنار رودخانه نشسته و آن دختر جوان را همراه یک دختر دیگر می بینیم که باری آب آمده اند . در ادامه ما میبینیم که این دختر ، دختر بانی است که اجازه نمی دهد  از خانه بیرون بیاید . اما تنش ماجرا بیشتر می شود که مردمی که برای زیارت آمده اند زود ازآنجا میروند که مردم آن ده شک برلطیف می اندازند . نمادها و زیبا شناسی و همین مردمی که ساده لوح هستند را نشان داده و مردم را احمق صرف کرده اند . در ادامه ماجرا بانی قدمگاه این موضوع را می فهمد و به لطیف می گویید که تو باید از این جا برئی چون این قدمگاه را آلوده کرده ای اما لطیف دست بردار نیست دراین جا تنش خوابیده و شاهد شخصیت های دیگر هستیم که پا به فیلم می گذاراند و در این بانی و شخصیت آن را بیشتر به تماشاگر معرفی می کند . در این جا روابط لطیف و آن دختر بیشتر و بیشتر می شود. گرچه مرسوم است که شیخ نباید با زن های نامحرم حرف بزند اما این تابلو شکسته می شود و مردم دهه شاکی از این که چه کسی این قدمگاه را آلوده کرده . در ادامه دختر ماجرای پدرش را به لطیف بازگو می کند و بعد از آن هم می گویید که یک خواستگار می خواهد بیاید و یک باره لطیف عاشق دختر بانی می شود و در پی آن . این فرهنگ باعث شده که خیل چیزهای دیگر پنهان بکند و بعضی از سوء تفاهم های را نشان دهد . در این روابط دختر بانی و لطیف بیشتر و بیشتر می شود البته این موضوع را به یاد فیلم شیخ مفید می اندازد و بعضی از مالف ها و فلسفه های در این فیلم می بینیم . در ادامه ماجرا عاشق پیشه موضوع راباز می کند و به بانی می گویید . و او سوار ماشین میشود در حالی که بعد از یک ساعت اول فیلم بانی را مردی خوب معرفی می کند اما در این ماجرا و سوار شدن آن در ماشین یک آدم سوء استفاده گر از مردم است که به لطف اسمی که دارد مردم را گمراه کرده و به شخصیت بد فیلم تبدیل میکند . و بانی شرط براین می گذارد که یک نفر را معرفی کند و لطیف می رود و معلم خود را می آورد اما در غیبت لطیف دختر ازدواج کرده . لطیف برای انتقام و همین طور سوال های بسیار باز می گردد و به قدمگاه اما شریک های بانی ، بانی قدمگاه را به قتل رسانده و دختر هم پا به فرار می گذارد . لطیف حیران و گریان و این در وآن در می زند . سکانس اخر فیلم بسیار خوب از کار در آمئم شخصیت های اول فیلم را میبینیم که پا به بیابان می گذارد و دو راهی سفری نامعلوم این سرگذشت واقعی از صدر الدین عینی که نویسنده تاجیک است که همین طور شده بود و سرگذشت واقعی این فرد می باشد که به شیوه ایرانی درآمده . فیلم روایت دروغ ها ، سوء استفاده ها و راه رفتن روی لبه تیغ را به نمایش می گذارد . گرچه فیلم در سال 1382 ساخته شده اما ماجرا بوی کهنگی نمی دهد ما هرروز با این ماجراها روبه رو هستیم و شاهد آنها بوده ایم . تقابل فرهنگ ها و نماد ها را نشان میدهد که باورها را زیر سوال برده . باورهای که خود از این آگاهی نداریم و خود را در آن قالب می کنیم و به مردم فروش می کنیم .