نوشته های فراموش شده

نقد و بررسی فیلم های روز جهان

نویسنده : حبیب غریبی ( مهدی ) | تاریخ : 10:52 - چهارشنبه 1392/07/24

Captain Phillips (ناخدا فیلیپس)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CaptainPhillips1.jpgفیلم هایی مثل "Captain Phillips/ناخدا فیلیپس"،فیلم های پر از فشار و استرسی که شخصیت اصلی آن ها به جای قهرمانان بزن بهادر انسانی عادی است،را می توان گونه ای در حال انقراض دانست.در صنعت فیلم سازی امروز که به شدت ریسک ناپذیر است،ساختن فیلمی حادثه ای بدون یک قهرمان شناخته شده کاری پر خطر محسوب می شود و با این که تام هنکس حرف های زیادی برای گفتن در گیشه دارد اما هیچ کس او را با دواین جانسن یا ون دیزل اشتباه نمی گیرد.دقیقا به همین دلیل هم هست که فیلم خوب از کار در آمده،زیرا هنکس نه آدمی عضلانی و نه یک انبار مهمات متحرک است.(و نه در طول فیلم به یکی از آن ها تبدیل می شود) او که در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته به جای عضله و اسلحه از حیله و ذکاوت برای افزایش شانس خود برای زنده مانده استفاده می کند.نتیجه کار تجربه ای است قوی که در پایان زمان دو ساعت و پانزده دقیقه ای خود انرژی بسیاری از بینندگان را خواهد گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CaptainPhillips2.jpgاگر ایرادی به کارگردان فیلم،پل گرین گرس وارد باشد آن علاقه وافر او به نماهای لرزان است،البته او نماهای بسته را هم خیلی دوست دارد.در کل هیچ کدام از زیاده روی هایی که در فیلم "The Bourne Supremacy/برتری بورن" وجود داشت را نمی توان در "Captain Phillips/ناخدا فیلیپس" دید اما گهگاهی و به خصوص در اوایل فیلم عدم ثبات دوربین کاملا مشهود است و بهتر است تماشاچیان حساس در انتهای سالن به تماشای فیلم بنشینند.البته بعد از گذشت سی دقیقه دیگر متوجه این مشکل نشدم؛حال یا دلیل آن عادت کردن بود و یا هیجان فیلم باعث شد به این مسئله دقت نکنم.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CaptainPhillips3.jpgفیلم نامه بیلی ری از کتاب "A Captain's Duty:Somali Pirates,Navy SEALS,And Dangerous Days At Sea/وظیفه یک ناخدا:دزدان دریایی سومالی،سیل های نیروی دریایی و روزهای خطرناک در دریا" نوشته ناخدا ریچرد فیلیپس (با کمک استفن تالتی) اقتباس شده است و وقایعی را نقل می کند که در طی آن فیلیپس (تام هنکس) در سال 2009 در مقام ناخدای کشتی مِرسک آلاباما به دفاع از کشتی خود بر ضد دزدان دریایی پرداخت.او در نهایت روی یک قایق نجات زندانی شد و تبدیل به ابزاری در بازی موش و گربه بین دزدان دریایی و نیروی دریایی آمریکا شد.علی رغم چند خلاصه سازی و تغییر که برای تبدیل کردن کتاب به فیلم ضروری بوده،فیلم به وقایع کتاب وفادار مانده است.البته این دقت به کار رفته در "Captain Phillips/ناخدا فیلیپس" زیاد هم جای تعجب ندارد،زیرا گرین گرس بازسازی وقایع یازده سپتامبر در فیلم "United 93/یونایتد 93" را با همین دقت انجام داده بود.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CaptainPhillips4.jpgتام هنکس در فیلم "Cast Away/دور افتاده" نشان داد که می شود با خیالی آسوده نقش شخصیتی دائما در خطر و بحران را به او سپرد."Captain Phillips/ناخدا فیلیپس" هم از برخی جنبه ها پسر عموی فیلم مذکور است.هنکس در "Captain Phillips/ناخدا فیلیپس" عکس العمل های یک فرد عادی که در این شرایط دشوار قرار گرفته را به خوبی ارائه می دهد:تلاش برای اجتناب از رویارویی با دشمن تا حد امکان و در صورتی که این امر غیر ممکن بود شکست آن ها از راه هوش و ذکاوت به جای منفجر کردن آن ها.بیننده با ریچرد فیلیپس هم ذات پنداری می کند و این اتفاقی است که در مورد بسیاری دیگر از شخصیت ها در موقعیت های مشابه نمی افتد.گهگاهی به تام هنکس انگ سبک و سطحی بودن زده می شود اما هیچ نکته سطحی و سبکی در مورد این نقش وجود ندارد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CaptainPhillips5.jpgبه جز هنکس بقیه بازیگران فیلم یا بازیگران کلیشه شده در نقش های خاص هستند و یا ناشناس هستند.چهار بازیگری که نقش آفرینی دزدان دریایی را بر عهده دارند،برخاد عبدی،برخاد عبدی رحمان،فیصل احمد و مهات ام.علی،همگی اولین تجربه بازیگری خود را از سر می گذرانند اما اثری از این بی تجربگی در بازی هایشان وجود ندارد.دعواهای میان آن ها همان قدر واقعی است که ناامیدی موجود در تصمیماتشان مشهود است.جمله "همه چیز درست می شه" که دائما از زبان سر کرده آن ها خارج می شود در طول فیلم کم کم از جمله ای اطمینان بخش به دروغی بدشگون تبدیل می شود.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CaptainPhillips6.jpgفیلم توان عمده مخاطبان را می گیرد،زیرا بعد از یک پانزده دقیقه ابتدایی و مقدماتی،دیگر قسمتی از فیلم نیست که خالی از هیجان باشد."Captain Phillips/ناخدا فیلیپس" به دو قسمت تقریبا مساوی تقسیم می شود،نیمه اول موش و گربه بازی فیلیپس و خدمه اش با دزدان دریایی را نشان می دهد و فیلم در بخش دوم به تبدیل به یک درام گروگان گیری می شود که در آن فیلیپس شاهد نزاع و درگیری های بین گروگان گیران است و با تمرکزی که این بخش فیلم روی کماندوهای نیروی دریایی دارد کمی حال و هوای فیلم "Zero Dark Thirty/سی دقیقه بعد از نیمه شب" را هم می شود در آن حس کرد.اگر چه هنوز برای اظهار نظر در مورد حضور فیلم در لیست نامزدهای اسکار زود است اما به شخصه شک دارم که فیلم در میان بهترین تریلرهای سال قرار نگیرد،زیرا هنکس دروازه ای برایمان رو به دریای طوفانی گشوده است.

*******************
.Agents Of S.H.I.E.L.D (ماموران ش.ی.ل.د.)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason1.jpgوقتی بازی ارزش اش را نداشته باشد شانس زیاد مهم نیست. و اگر تلویزیون را مانند یک بازی در نظر بگیریم، شانس شبکه ی ای بی سی به صورتی ماندگار به «مأموران ش.ی.ل.د مارول» بستگی دارد. حضور فراگیر آن از ترویج اثر بزرگتری چون «انتقام جویان» نشأت گرفته است. هر امیدی که این شبکه به موفقیت در فراهم کردن یک شب با برنامه های جدید دارد به «ش.ی.ل.د» بستگی دارد. مجموعه ای که حداقل درصد زیادی از جمعیت علاقه مندی را که برای دیدن فیلم راهی سینما شدند و یا کمیک بوک های آن را خواندند به خود جذب می کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason2.jpgنباید حق شبکه را حساب نکنید. آن هم وقتی که این تشخیص درست را داشت تا این برنامه را به جاس ودون بسپرد، مرد فوق العاده با استعدادی که پشت ساخت «بوفی، قاتل خون آشام» بود و در اینجا به همراه برادرش جد و موریسا تنچارئون کار می کند. و در حالیکه ودون احتمالاً هیچ یک از ابر قهرمان هایش را همراه خود نیاورده است (حداقل نه تا الآن) او یکی از جذاب ترین شخصیت ها در کتاب را به تصویر می کشد، فیل کالسون فراموش شده و به حال خود رها شده، که یک پیچش کنایه آمیز فوق العاده هم به آن داده شده و کلارگ گرگ تماشاگر جذب کن هم نقش او را بازی می کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason3.jpgاپیزودی که تحت عنوان "داستان اصلی" روز سه شنبه پخش شد، کالسون را دنبال می کند که گروهی از مأموران را جمع می کند تا از مردم در مقابل تهدیدهای تازه کشف شده ای که آنها در «انتقام جویان» درباره ی آن اطلاع یافته اند محافظت کند. هر یک از اعضای گروه استعدادی دارد، از متخصص مبارزات رزمی (برت دالتون) تا خلبان بی میل ( مینگ- نا ون) تا زوج دانشمند دیوانه ی تکنولوژی (لین ده کستکر و الیزابت هنستریج)، اما هیچ کدام قدرت خارق العاده ای ندارند. این چیز ها مخصوص افراد بد - و گاهی هم نه خیلی بدی - است که با آنها روبرو می شوند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason4.jpgهر کسی که با کارهای تلویزیونی ودون آشنا باشد از دیدن برخی از بهترین ویژگی های او روی صحنه خوشحال خواهند شد: طنز گوشه و کناری که با وفاداری به طرح داستان و شخصیت مخاطب را غافلگیر می کند، تلاش هایی برای به وجود آوردن فانتزی در احساسات دنیای واقعی، این باور که اتفاقات قسمت های قبلی ( و فیلم ها) بایستی در زمان حال انعکاس داشته باشند. و هر کسی که با کار او آشنا باشد علاوه بر این میل دارد ایمان بیاورد که افراد مختلف گروخ کولسون، که حالا عمدتاً به صورت غیرقابل تشخیصی وهمی شده اند، مانند اعضای گروه "اسکوبی گنگ" در مجموعه ی بوفی به تدریج واقعی و کامل می شوند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason5.jpgبا در نظر گرفتن همه چیز، با شروع امیدوار کننده ای روبرو هستیم، آنقدر که از خودتان می پرسید آیا شبکه ی ای.بی.سی تنها شب را به این دلیل با برنامه ی «لاکی 7» تمام می کند تا «ش.ی.ل.د» در مقابل آن باز هم بهتر به نظر برسد. جایی که «ش.ی.ل.د» سطحی از مهارت را نشان می دهد که خلبان های کمی می توانند با آن برابری کنند، «لاکی 7» از روشی که برای سرعت حرکت خود نشان می دهد، در قطب مخالف آن قرار دارد.ناشایستگی سراسر مجموعه را گرفته و با یک حرکت دوربین لرزان و پرش دار که به صورتی بدجنسانه آزار دهنده است شروع می شود و ساختار تماماً فلش بک مجموعه، و پیش روی در راستای خسته کنندگی شخصیت ها و ایده ی آن است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason6.jpg«لاکی» که از یک سریال بریتانیایی گرفته شده جریانات یک قماربازی در کوئینز نیویورک را دنبال می کند که توسط کسانی اداره می شود که جایی کار می کنند که باید بهترین پمپ بنزین آمریکا با بهترین کار کنان باشد. همانطور که در فلش فورواردی (پرش به جلو) که برنامه را آغاز می کند خواهید دید،‌ آنها برنده ی لاتاری می شوند اما متوجه می شوند که پول همیشه با خود خوشبختی نمی آورد، درست همانطور که ما یکبار دیگر متوجه می شویم بدبختی همیشه با خود سرگرمی نمی آورد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason7.jpgخوب است که برنامه ای روی آنتن باشد که عده ی بیشتر و متفاوت تری از مخاطبان معمول را جذب کند و داستان آن مربوط به مردمان قشر کارگر و دغدغه های آنهاست. اما برای اینکه هر یک از این موارد مهم باشند،‌ ما باید این شخصیت ها را باور داشته باشیم و مشکلاتشان برایمان اهمیت پیدا کند. موضوعاتی که وقتی خصیصه ها و پیچش های داستانی اینقدر تکراری و خسته کننده هستند که خودشان عملاً از خستگی از هم می پاشند، هیچ کدام امکان پذیر نیستند. ما می دانیم این آدم ها در انتهای داستان شان همانقدر بدبخت هستند که در ابتدای آن. چیزی که نمی دانیم این است که چرا باید اهمیت بدهیم چگونه به انتهای کار می رسند. در این بازی، همه بازنده اند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/AgentsOfS.H.I.E.L.D.FirstSeason8.jpgبا یک استثناء: لورین بروس، تنها بازیگر بریتانیایی مجموعه که نقش آفرینی جالب توجهی را به عنوان یک صندوقدار سنگین وزن ارائه می دهد که بسیار خوش مشرب است اما زندگی زناشویی فاجعه ای دارد. برنامه ی او شاید استحقاق فرصت دومی نداشته باشد، اما شخص او این حق را دارد. و اگر شانس بیاورد، این فرصت را بدست می آورد.


*********************

Gravity (جاذبه)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity1.jpgاگر قرار بود مدرکی برای نشان دادن ارزش تکنیک سه بعدی در سینما ارائه شود،آن مدرک بی شک فیلم "Gravity/جاذبه" از آلفانزو کوآرون است."Gravity/جاذبه" در کنار فیلم هایی مثل "Avatar/آواتار" و "Hugo/هیگو" (البته جا دارد از "Prometheus/پرومیتیئس" و "Life Of Pi/زندگی پای" هم یاد کنیم)،قدرت تکنیک سه بعدی را در صورت به کار بردن به جا و هوشمندانه به رخ می کشد.جنبه غرق کننده سه بعدی در این جا غیر قابل انکار و از طرفی غیر قابل بیان است.کوآرون قبلا اشاره کرده بود که هدف این فیلم قرار دادن بیننده در کنار شخصیت ها در فضا است که باید گفت به این هدف رسیده است.مشاهده فیلم در سینمای دو بعدی معمولی بدون شک از ارزش آن خواهد کاست و مشاهده آن در خانه از این هم بدتر است.این نقد و امتیاز داده شده به فیلم فقط در مورد نسخه سه بعدی و سینمایی صدق می کند.این راهی است که کوآرون دوست داشته فیلم دیده شود،او فیلم را این گونه تصور کرده،گسترش داده و ساخته است.هالیوود آن قدر از سه بعدی استفاده بیش از حد و سو استفاده کرده که از آن به عنوان راهی برای دوشیدن مشتریان یاد می شود و این نکته که قرار گرفتن آن در دستان کارگردانی کاردان و استفاده درست از آن می تواند بر ارزش یک فیلم بیفزاید برای خیلی ها تعجب آور است."Gravity/جاذبه" تنها یک فیلم نیست؛چیزی دگرگون کننده است و عنصر درونی بودن آن توسط تکنیک سه بعدی تقویت شده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity2.jpgدوربین کوآرون بلندتر از فیلم نامه او حرف می زند.فیلم با یک نمای بیست دقیقه ای بدون کات (چیزی شبیه آن چه در فیلم "Children Of Men/فرزندان انسان" بود) آغاز می شود که در خلال آن دو شخصیت فیلم،فضانوردان راین استون (سندرا بولک) و مت کُوالسکی (جرج کلونی) کار خود را در جهت بهبود تلسکوپ هابل در یک پیاده روی فضایی انجام می دهند.دوربین شناور می شود،شیرجه می رود و حرکت می کند تا حس بودن در مدار را منتقل کند و زمین بزرگ و زیبا در پس زمینه تصویر می درخشد.سپس حادثه ای غافل گیر کننده و هولناک اتفاق می افتد و راین که از کنترل خارج شده در فضا شروع به پشتک زدن می کند و دوربین به داخل کلاه فضایی او می رود و بیننده از دیدگاه اول شخص می تواند گیجی او را لمس کند.(توجه:اشخاصی که مشکلات سرگیجه دارند ممکن است در این نما به مشکل بر بخورند) کوآرون در سر تا سر فیلم موفق شده بین رابطه دو شخصیت و گستردگی فضا ارتباط ایجاد کند.میزان سه بعدی بودن فیلم هیچ گاه بیش از حد نیست و در همه صحنه ها با دقت و ظرافت خاصی تنظیم شده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity3.jpgخط داستانی سر راست است و به مشکلات یک زن در حال مبارزه برای بقا می پردازد.اگر چه کلونی و بولک زوج خوبی را تشکیل داده اند اما فیلم آن ها را از هم جدا کرده و با بولک در نبردش با این شرایط سخت همراه می شود.او که در فضا سرگردان شده و تمام ابزارش برای فرار از این شرایط را از دست داده باید با چالش ها و خطرات جدیدی-آتش سوزی،اتمام اکسیژن،نبود سوخت و قطعات ماهواره ای معلق در فضا-دست و پنجه نرم کند در حالی که هدف ظاهرا ساده ای پیش رو دارد؛رفتن به خانه.خانه ای که جلوی چشمان او قرار دارد اما رسیدن به آن کاری بس دشوار است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity4.jpgسطح هیجان فیلم بسیار بالا است.بعد از یک پانزده دقیقه ابتدایی نسبتا آرام و مفرح فیلم به اوج می رود (به جز یک پرده نسبتا آرام در میان فیلم) و اگر چه زمان فیلم تنها یک ساعت و نیم است اما شدت هیجانات آن رمق بیننده را می گیرد.(البته این یک تعریف بود) راین دائما از شرایط بد به شرایط بدتر می رود؛انگار کوآرون او را ابزاری قرار داده تا طبیعت بی رحم قوانین مورفی (قوانینی در زمینه بد شانسی که از نقل قول های آرتور مورفی (مهندس نیروی هوایی و از محققان تئوری هرج و مرج در آمریکا) برداشته شده اند) را به تصویر بکشد.از نظر رعایت واقعیات در زمینه بقا در فضا "Gravity/جاذبه" خوب عمل کرده و در کنار فیلمی مثل "Apollo 13/آپولو 13" قرار می گیرد.در حالی که آن فیلم بر اساس اتفاقات واقعی و این یکی بر اساس تخیل است اما "Gravity/جاذبه" در جزئیات آن قدر خوب و دقیق عمل کرده که حس واقعی بودن را القا می کند."Gravity/جاذبه" را می توان یک فیلم علمی تخیلی واقعی دانست نه یک اپرای فضایی آبکی و خیالی.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity5.jpgبا توجه به کاربرد زیاد جلوه های ویژه کامپیوتری برای شکل دادن به فیلم می توان گفت سهم بولک در فیلم ناچیز است،اما بازی او در این جا را می توان به سادگی بهترین ایفای نقش او تا به حال دانست که از نقش برنده اسکار و اغراق شده او در "The Blind Side/سمت کور" خیلی بهتر است.او در بسیاری صحنه ها مجبور بوده انواع مختلفی از احساسات،از رهایی گرفته تا ناامیدی را بدون دیالوگ و در حالی که دوربین به صورتش نزدیک بوده منتقل کند.نقش از نظر فیزیکی هم طاقت فرسا بوده و شرایط جسمی خوبی را طلب می کرده است.مثل تام هنکس در فیلم "Cast Away/دور افتاده" او در بخش عمده فیلم هم بازی ندارد،اما بر خلاف هنکس او در معرض خطر مرگ قرار دارد.تصور این که بولک برای این ایفای نقش نامزد اسکار نشود غیر ممکن است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity6.jpgجرج کلونی شاید بیش تر به این دلیل انتخاب شده که موفقیت فیلم در گیشه تضمین شود.بینندگانی که به امید دیدن او به تماشای فیلم می روند ناامید خواهند شد،زیرا بعد از گذشت حدود نیم ساعت او از فیلم خارج می شود.او و بولک تنها بازیگرانی هستند که در فیلم جلوی دوربین قرار می گیرند و اد هریس تنها صدا پیشگی کنترل کننده ماموریت را به عهده دارد.("شکست خوردن جزء گزینه ها نیست" دیالوگی است که احتمالا به نقش او در "Apollo 13/آپولو 13" اشاره دارد)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity7.jpgبا عرض معذرت از جرج کلونی باید گفت که هم بازی اصلی بولک محیط فیلم است.تماشای این محیط که تماما توسط کامپیوتر ها خلق شده تجربه ای شگفت آور است.این محیط مثل محیط "Star Wars/جنگ ستارگان" یا "Star Trek/پیشتازان فضا" دور از دسترس و اتو کشیده نیست.این محیط تا حدودی حس بودن در فضا را به بیننده می دهد،این که در سکوت مطلق شناور باشید و زمین را طوری ببینید که از روی زمین به هیچ وجه نمی توانید.عیب و نقص های موجود در سیاره دیگر دیده نمی شوند و خبری از مرزهای سیاسی نیست و آن چه می بینید تنها دریا و خشکی است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Gravity8.jpgسادگی محیط فیلم من را بی اختیار به یاد فیلم "Moon/ماه" انداخت،فیلم دانکن جونز با بازی سم راکول که در حقش خیلی کم لطفی شد.ذهنیت های هر دو فیلم به هم شبیه هستند اگر چه این یکی خیلی حادثه ای تر است و بودجه اش هم به طور قابل توجهی بیش تر است.هر دو فیلم به ایده تنهایی و جدایی در فضا می پردازند.این مسئله ریشه های روان شناختی قدرتمندی دارد که "Gravity/جاذبه" هم مثل "Moon/ماه" به خوبی آن را کند و کاو می کند.با این تفاوت که در این جا جلوه های ویژه قوی تر هستند و ایفای نقش های موجود در فیلم کمک زیادی به خط روایی خوب آن می کنند.به تمام این ها بهترین کاربرد تکنیک سه بعدی تا به حال را هم اضافه کنید تا همه چیز کامل شود.حتما این فیلم را در سینما تماشا کنید،اگر منتظر دیدن آن در خانه بمانید،اگر چه باز هم ارزشش را دارد اما دیگر آن تاثیر قدرتمند را نخواهد داشت.

****************

Cloudy With A Chance Of Meatballs 2 (ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی 2)


http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs21.jpgممکن است خانه و خانواده هایی که بچه هایی دارند که به دلیل احترام به دیگر موجودات زنده از خوردن گوشت خودداری می کنند، با رسیدن انیمیشن « ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی 2» دچار تغییرات شگرفی شوند. این انیمیشن یک ادامه ی سراسر طنز بر کارتون سال 2009 شرکت سونی پیکچرز انیمیشن است که برای هر چیز خوردنی که تصورش را بکنید، جنبه ی انسانی قائل می شود. حالا در فیلم حاضر حتی توت فرنگی ها هم جان دارند، دیگر از موجودات پیوندی مانند "ساندویچ-کروکودیل" یا "هندوانه-فیل" ها که بگذریم. هر چقدر که این موجودات زنده ی غذایی ممکن است دیوانه وار به نظر برسند، ساخت چنین دنباله ی عجیب و غریبی هم به همان اندازه دل و جرأت می خواهد. دنباله ای که می تواند هم در میان کودکان و هم بزرگسالان میخکوب شده بازار خود را داشته باشد و در عین حال فرصت موفقیتی چشم گیر در بازار فروش بین المللی را هم به دست آورد. خیلی بد شد که این طنز هوشمندانه درباره ی غذاهای بی خاصیت تنها به خراب کردن دندان های کودکان راضی نیست و به دنبال دستکاری ذهن آنها نیز هست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs22.jpgتا زمانی که انیمیشن «اسمارفز» از راه رسید، « ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی» نزدیکترین چیز به موفقیت بود که بخش انیمیشن کمپانی سونی پیکچرز تجربه کرده بود. با این حساب، ادامه ی عجیب آن - که در آن باقی مانده های غذایی که توسط مخترع ناامید و فاسد، فلینت لاکوود به صورت ژنتیکی تغییراتی یافته اند، تبدیل به غذا-هیولاهای وحشی ای می شوند که جزیره ی "بجو و قورت بده" را دچار غارت و ویرانی می کنند- در مقایسه با فروش جهانی 125 میلیون دلاری فیلم اول، الهام بخش جذب مخاطبان بیشتری است و در عین حال تعداد غافلگیر کننده ای از شوخی ها و طنز های آن به فیلم اول بازمی گردد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs23.jpgبا توجه به پیش درآمدی که به شکلی سرهم بندی شده سعی می کند نشان دهد در قسمت قبل چه چیزهایی پیش آمده، شاید عاقلانه تر بود که به جای آنکه ادامه ی داستان از جایی که فیلم قبلی تمام شده بود از سر گرفته شود، یک داستان کاملاً مستقل و جدید نوشته شود. با وجود اینکه « ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی » موفق شد پایه گذار رابطه ی احساسی مایل به پیشروی ای باشد که در داستان فرعی میان فلینت ( با صدا پیشگی بیل هیدر) و پدرش (جیمز کاان) صورت می گیرد، در یک نقطه ی مشخص داستان تقریباً کاملاً‌ از خط خود خارج شد، آن هم وقتی خوراکی های غول آسا همه چیز را تحت شعاع قرار می دهند و شخصیت اندی سمبرگ درون یک مرغ غول پیکر در حال کباب شدن گیر می افتد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs24.jpgآنهایی که توسط لطیفه های سبک حسی فیلم های «فروشگاه کوچک وحشت» سرگرم می شدند، خوشحال می شوند که بفهمندد این ادامه که با مسئولیت پاکسازی عظیمی که در برابر مردم شهر قرار گرفته آغاز می شود، همان راه را ادامه می دهد. در عین حال، طرفداران صمیمیت قسمت اول و روش هوشمندانه ی کلی ای که برای مسخره کردن فیلم های سبک فاجعه در پیش گرفته بود، این قسمت را که با وجود مبارزه ی فلینت و دوستانش با جزیره ای تحت تسلط مخلوقات جهش یافته بیشتر شبیه به یک بازسازی تمسخرآمیز و اغراق آمیز از فیلم های «پارک ژوراسیک» به شمار می رود، کمتر مطابق سلیقه ی خود می بینند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs25.jpgفلینت به جای آنکه از این واقعیت که یکی از اختراعاتش نزدیک بود دنیا را ویران کند سرافکنده باشد، به دنبال این است که به عنوان یک مخترع درجه یک شناخته شود. الگوی او، چستر وی (با صداپیشگی ویل فورت) که شخصیتی ترسناک و تا حدی شبیه به استیو جابز دارد، برای منفعت شرکت استثمارگر خود "لایو کورپ" که قصد دارد محصولی به سبک آی فون برای رستوران جدید خود ابداع کند، از خلاقیت دیگران نهایت سؤاستفاده را می کند. قطعاً یک دلال محصولات کشاورزی شبیه به مسئولان شرکت بیولوژی - کشاورزی مونسانتو می توانست تبهکار بهتری از کار در بیاید اما شاید به اندازه ی کافی احمقانه و خنده دار نبود.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs26.jpgچستر وی مشتاقانه به دنبال دستیابی به دستگاه اف.ال.دی.اس.ام.دی.اف.آر (مخففی طولانی برای وسیله ای که او اختراع کرده بود که آب را به غذا تبدیل می کرد) است که فلینت ساخته بود. اف.ال.دی.اس.ام.دی.اف.آر که در انتهای قسمت اول به نظر می آمد از بین رفته است، در واقع پیشرفت کرده و هوشمند تر شده و یک اکوسیستم جامع از "شبه غذا" هایی تولید می کند که به عقیده ی فیلم این حق را دارند که در صلح و امنیت زندگی کنند. چرا؟ چون آنها بسیار جذاب و زیبا هستند و شامل موجوداتی مانند "هیپوتاتاموس" و "میوه نوشیدنی" هم می شوند که تشخیص دادنشان کار بامزه ای است. بله، یک "عنکبوت پنیری" جهش یافته (یک همبرگر غول پیکر که جای پاهایش سیب زمینی سرخ کرده و چندین چشم کنجدی وحشتناک دارد) می تواند شما را بخورد، اما اگر دست از خاراندن پشتش بردارید، می تواند یک حیوان خانگی دوست داشتنی باشد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs27.jpgواقعیت این است که در این دنیای توهم آور هیچ منطقی حکم نمی کند، جایی که فلینت که حالا برای چستر وی و اورانگوتان رئیس مآبش بارب (کریستن شال) کار می کند، بایستی به دنبال دستگاه اف.ال.دی.اس.ام.دی.اف.آر خود بگردد و یک قطعه ی از بین برنده ی سیستم داخل آن وارد کند. کارگردانان فیلم کودی کمرون و کریس پیرن هر دو در گروه داستان نویسی فیلم اول نقش داشتند و با وجود اینکه ادامه ای که ساخته اند نسبت به منبع اصلی احترام زیادی نشان می دهد ( با اختصاص نقش های مهمتر برای تقریباً تمام شخصیت های فرعی، که شامل یک بخش سخنرانی قوی و محکم برای شخصیت فیلمبردار منی (بنجامین برت) می شود) اما اثر فعلی آنها بسیاری از پیام آن فیلم و آنچه کتاب مصور کلاسیک جودی و رون برت در پی بیان آن بودند را زیر پا می گذارد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs28.jpgاگر فیلم اول بدترین شرایطی را که در صورت بازیچه گرفتن طبیعت توسط انسان ها پیش می آمد نشان می داد، قسمت دوم می گوید که جامعه نباید برای از بین بردن نتایج وحشتناک مهندسی ژنتیک، که اینجا به عنوان شکلی ناب از خلاقیت تصویر شده، عجولانه عمل کند. یک صورتک خندان روی یک مارشمالو بگذارید و واضح است که نژاد جدیدی به وجود آورده اید که ارزش نجات دادن دارد. اما سعی کنید مانند چستر وی، آن موجود دوست داشتنی را خرد کنید و آن را به عنوان غذا سرو کنید، آن وقت است که در مقابل چنین رفتار نامردانه و کاپیتالیستی ای حتی مرگ هم سرنوشت مهربانانه ای به نظر می رسد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs29.jpgاستودیوهای فیلمسازی هرگز از چنین انتقاد از خود های پوچ و بی معنی خسته نمی شوند، از اینکه پیام های ضد مصرف گرایانه را داخل فیلم هایی بگنجانند که واضح است طوری طراحی شده اند تا قلمرو کوچکی از محصولات مرتبط را حمایت کنند. حالا این تم داستانی ضد و نقیض را با داستان اخلاقی نسبتاً عاری از خودپرستی که جودی و رون برت در کتاب خود موعظه می کردند مقایسه کنید: در قسمت دوم کتاب کودکانه ی آنها به نام "ترشی ها به سمت پیتزبورگ"، وقتی شخصیت ها با کوهی از باقیمانده ی غذاها مواجه شدند، به پخش آن همه غذا بین جمعیت های گرسنه ی سراسر دنیا اقدام کردند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/CloudyWithAChanceOfMeatballs210.jpgبا این وجود سازندگان فیلم حاضر هیچ چیز را جز میل به سرگرم کردن ضروری و واجب نمی دانند. هرچقدر هم که دنیایی که خلق کرده اند عجیب و غریب باشد، محصول به بار نشسته ی از هم گسیختگی بخش تخیلات است. در حالی که فیلم قبلی تکنولوژی را جلو می برد تا همه چیز را قابل خوردن گرداند، این فیلم بیشتر از آنکه روی بافت و مفهوم متمرکز باشد به طراحی و نقش خود توجه دارد و انبوهی از شبه غذاهای وحشی و یک محیط سالم و قوی استوایی برای زیستن آنها اختراع می کند ( به اضافه ی شهر خیالی سن فرانخوزه، جایی که مقر فرماندهی بسیار جالب شرکت لایو کورپ در آن قرار دارد) که همه ی اینها به صورت سه بعدی در آمده اند.

آنچه فیلمنامه ی اریکا ریوینوجا، جان فرانسیس دیلی و جاناتان گلدستاین در پرداختن به ارزش غذایی کم دارد، با موجودات غذایی جذاب اش جبران می کند. اگر دلیل دیگری هم نباشد، لحن مسخره و خنده دار فیلم و ریتم دیوانه وار آن برای که انرژی و سرمستی تان حسابی و به سرعت زیاد شود مفید است.

**********************
Fruitvale Station (پاسگاه فروتویل)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/FruitvaleStation1.jpgبسیاری اوقات، بهترین فیلم های اول سینماگران، حاصل کار کارگردانانی است که به موضوعی می پردازند که به آن علاقه و تعصب دارند. در مورد رایان کوگلر، این آتش نسبت به اسکار گرنت شعله گرفته است. اسکار، جوانی 22 ساله بود که صبح روز عید کریسمس سال 2009 هنگامی که در بازداشت پلیس به سر می برد به ضرب گلوله از پای در آمد. این اتفاقات که در ایستگاه پلیس/ پاسگاه فروتویل در منطقه ی بیِ بارت لاین اتقاق افتادند، پس از آنکه تصاویر با موبایل گرفته که حادثه را نشان می دادند راهی شبکه های آنلاین شدند، باعث بروز خشم بین المللی شدند. در فیلم، کولگر به رخدادهای واقعی وفادار مانده است، گرچه برخی از آگاهان بر سر این نکته بحث کرده اند که او خصوصیات بد و خشن شخصیت گرنت را تلطیف کرده تا قهرمان فیلم اش بیشتر قابل همدردی و همذات پنداری باشد. با به کار بستن یک روش زیر نظر گرفتن دیگران بدون دیده شدن، کولگر موفق می شود داستان خود را به صورتی مستقیم و بدون حاشیه تعریف کند که بدون اینکه نصیحت آمیز به نظر برسد پیام خود خود را منتقل می کند. حالا که فیلم با برانگیختن افکار عمومی نسبت به دادگاه جورج زیمرمن روی پرده رفته است، سؤالاتی که «پاسگاه فروتویل» درباره ی مسئله ی نژادی مطرح می کند ارتباط بیشتری از خود نشان می دهند، تا زمانی که فیلم هر دو جایزه ی اصلی گروه داوران و جایزه ی فیلم منتخب تماشاگران را در جشنواره ی فیلم ساندنس سال 2013 برای خود به ارمغان آورد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/FruitvaleStation2.jpg«پاسگاه فروتویل» با یک دقیقه از تصاویر واقعی مربوط به رخدادهای آن شب در پاسگاه شروع می شود. باقی فیلم نمایش داستانی آخرین روز زندگی اسکار گرنت (مایکل بی.جوردن) است. تا پانزده دقیقه ی پایانی، هیچ چیز مهم و خاصی برای او اتفاق نمی افتد. او سعی دارد یک شغل قانونی پیدا کند تا از اجبار به بازگشت به فروش مواد مخدر خود داری کند، این جرمی است که او در حال حاضر هم به خاطر آن به قید وثیقه آزاد است. او زمانی را با دوست دخترش سوفیا (ملانی دیاز) و دختر چهارساله ی شان تاتیانا (آریانا نیل) می گذارند. از آنجایی که آن روز، روز تولد مادرش (اوکتاویا اسپنسر) است، او و خانواده اش در میهمانی مادر شرکت می کنند. سپس او تاتیانا را به خانه ی خواهر دوست دخترش می برد تا خودش، دوستانش و سوفیا بتوانند راهی سن فرانسیسکو شوند تا آتش بازی را تماشا کنند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/FruitvaleStation3.jpgکوگلر «پاسگاه فروتویل» را با تمی اگزیستنیالیستی (هستی گرایانه) ترکیب می کند. از آنجایی که ما تماشاگران می دانیم داستان چگونه پایان می یابد، هر اتفاق به ظاهر ناچیز مفهومی بزرگتر پیدا می کند. بسیاری اوقات وقتی اسکار کاری انجام می دهد، این "آخرین بار" اوست. صحنه ی به ویژه تلخ فیلم هنگامی است که او به تاتیانا شب بخیر می گوید، آنهم پیش از اینکه راهی سفری شود که وی را از آن بازگشتی نیست. برای آنهایی که در آن لحظه حضور دارند، این یک بوسه ی خداحافظی معمولی است ( بخصوص که اسکار قول می دهد روز بعد او را به فروشگاه چاک. ای. چیز ببرد). برای ما، این لحظه ی وداع آنهاست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/FruitvaleStation4.jpgاستفاده ی کوگلر از دوربین روی دست کمی خشونت به به این روند اضافه می کند که با استفاده از روش های سنتی فیلمبرداری ممکن نبود. او از هر چیزی که ممکن است باعث شود «پاسگاه فروتویل» فیلمی ساده و یا پاکسازی شده به نظر برسد اجتناب می کند. او نمی خواهد این فیلم به یک ملودرام دستکاری کننده ی احساسات مخاطبان تبدیل شود. در نهایت فیلم بیش از آنکه درباره ی اسکار باشد، درباره ی مرگ اوست. تصورات ما از این شخصیت ناقص است اما روایت داستانی لحظات آخر زندگی او چنین نیست. «پاسگاه فروتویل» بیانیه ای قوی و قابل توجه درباره ی روابط نژادی در آمریکا در اوایل قرن بیستم اظهار می دارد. علاوه بر این فیلم یک مورد دیگر از خشونت پلیس را نیز به نمایش می گذارد. اما بعضی جنبه های شخصیت اسکار در زیر ویژگی های اسکار به عنوان یک شخصیت نمادین پنهان می شود. البته دلیلی پشت این مطلب هست: اگر اسکار آن شب به آن شکل کشته نشده بود، هیچ کس به جز اطرافیان نزدیک اش نام او را هم نمی شنیدند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/FruitvaleStation5.jpgسهم بیشتر موفقیت فیلم به بازیگر نقش اول آن مایکل بی. جردن برمی گردد زیرا که تصویری قوی و باور پذیر از شخصیت اصلی ارائه می دهد. او به اسکار شأن و حضوری مؤثر می بخشد. در نقش های مکمل، ملونی دیاز و اوکتاویو اسپنسر نیز قوی ظاهر شده اند و اجازه می دهند ما اسکار را در شرایط مربوط به خانواده اش ببینیم که زاویه دیدی برای مشاهده ی جنبه ی متفاوتی از شخصیت او در اختیارمان قرار می دهد. اگر یک صحنه باشد که برای ترسیم اسکار به عنوان "شخصیت خوب" زیاده روی کرده باشد، آن صحنه در فروشگاه مواد غذایی است که در آن به زنی که سعی دارد تصمیم بگیرد چه نوع ماهی ای بخرد، کمک می کند. در کلِ محتوای «پاسگاه فروتویل»، این تنها صحنه ای است که ناجور و نامنتاسب به نظر می رسد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/FruitvaleStation6.jpg«پاسگاه فروتویل»، شاید در سال 2013 "موتور کوچکی باشد که موفق شد" خود را از اکران محدود ماه جولای به فرصت نامزدی برای اسکار برساند. فیلم داستانی قابل توجه دارد که فرصت نمایش و بحث درباره ی موضوعاتی را مطرح می کند که هرگز حقیقتاً برطرف نشدند و کماکان در پس زمینه ی فرهنگی جامعه کمینه کرده اند. شاید بعضی ها «پاسگاه فروتویل» را یک فیلم سیاسی ببینند اما برای من، این فیلم داستان یک فاجعه را تعریف می کند که باید طوری دیده شود که نژاد، جنسیت، عقیده، گرایش سیاسی یا مذهب شخص در آن هیچ اهمیتی نداشته باشد.

*************************
Rush (شتاب)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Rush1.jpgشهرت ران هاوارد در ساخت فیلم های خوش ساخت و راضی کننده برای عامه بینندگان است.از اولین روزهای کارش پشت دوربین با فیلم ساده ای مثل "Splash/ترکش" گرفته تا موفق ترین فیلمش "Apollo 13/آپولو 13" و فیلم برنده اسکارش،"A Beautiful Mind/یک ذهن زیبا"،هاوارد همیشه ستایش منتقدان و بینندگان را پشت سر خود داشته است.البته در سال های اخیر شرایط برای او به آن خوبی ها نبوده است.اکنون او با همکاری مجدد با پیتر مورگن فیلم نامه نویس (نویسنده "Frost/Nixon/فراست/نیکسون") پا به قلمروی تاریک تری گذاشته و یکی از بهترین فیلم های این دهه خود را برایمان به ارمغان آورده است.(که از نظر تاثیر دراماتیک چیزی کم از "Frost/Nixon/فراست/نیکسون" ندارد) "Rush/شتاب" نه تنها دیدگاهی متوازن از رقابت بین دو راننده مسابقات اتومبیل رانی ارائه داده،بلکه موفق شده از پس کار مشکل به تصویر کشیدن مسابقات فرمول یک،که به ذاته ورزشی سینمایی نیست،بر بیاید.صحنه های مسابقه تاثیر گذار و پر تنش هستند اما قدرت فیلم در ترسیم چهره شخصیت ها،انگیزه ها و رقابت میان آن ها نهفته است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Rush2.jpgبخش عمده فیلم بازسازی دراماتیک فصل سال 1976 فرمول یک است که در طی آن جیمز هانت (کریس همزورث) و نیکی لائودا (دنیل برال) رقابتی شانه به شانه برای تصاحب عنوان قهرمانی داشتند.از آن جا که احتمالا 95 درصد مخاطبان فیلم از پایان آن آگاه نیستند،حرفی از آن به میان نمی آورم،اگر چه همه وقایع آن در تاریخ ثبت شده است.هاوارد تنها تغییرات کوچکی در وقایع داده و این تغییرات عمدتا جزئیات مربوط به شخصیت ها هستند که نحوه آشنایی آن ها با همسران آینده شان یکی از این تغییرات است.می توان گفت روابط عاشقانه مرکزی فیلم،رابطه هانت با سوزی میلر مدل (الویا وایلد مو طلایی) و رابطه لائودا با مارلین (الکساندرا ماریا لارا)،از ضعیف ترین جنبه های فیلم است.هاوارد در گذشته تبحر خود در ترسیم روابط عاشقانه را به رخ کشیده بود اما خبری از این مهارت در "Rush/شتاب" نیست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Rush3.jpgاز نظر فنی "Rush/شتاب" را می توان فیلمی ورزشی دانست،زیرا داستان رقبایی را نقل می کند که برای به دست آوردن قهرمانی می جنگند.در اکثر فیلم های این گونه آدم خوب و آدم بد داستان به وضوح مشخص هستند و این که باید طرف دار که باشیم از پیش تعیین شده است.این امر لزوما بد نیست اما وجه درام داستان را منحرف می کند.در "Rush/شتاب" هاوارد و مورگن رویکرد دیگری در پیش گرفته اند.داستان فیلم بین هانت و لائودا به خوبی تقسیم و تراز شده است و ظاهر و باطن آن ها به نمایش در آمده است.هانت فردی سطحی،مغرور،خود شیفته و اهل شلوغی است و لائودا اخمو و آدم گریز است.شیوه فیلم در ترجیح ندادن یکی از این دو به دیگری پویایی خاصی در آن ایجاد کرده است.مخاطب درگیر زندگی هر دو شخصیت می شود و قهرمان شدن اگر چه مهم است اما در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Rush4.jpgگزاف نیست اگر بگوییم بدون رقابت موجود میان این دو،هیچ یک از آن ها نمی توانست تا این اندازه به موفقیت برسد.تصادف لائودا که در صحنه ابتدایی فیلم به آن اشاره می شود،لحظه تعیین کننده ای در رابطه آن دو است.او با تحریک هانت و به این دلیل که نمی خواهد در برابر او کم بیاورد در این مسابقه ی خطرناک شرکت می کند.در دوران نقاهت این دیدن موفقیت های هانت است که به او انگیزه بازگشت به میادین را می دهد.همان طور که خود لائودا بعدها می گوید،اگر چه هانت واسطه تصادف و آسیب دیدگی او بود اما خود او انگیزه بازیابی و بازگشت لائودا نیز شد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Rush5.jpg"Rush/شتاب" فیلمی مستقل نیست و وجود بودجه هالیوودی در فیلم مشهود است.جنبه های مختلف تولید فیلم فوق العاده اند که جزئیات مربوط به زمان رویداد فیلم از مهم ترین آن ها است.صحنه های مسابقه عالی کار شده اند.در مسابقات مختلف ترسیم شده در فیلم هیجان بالایی وجود دارد که سر آمد آن ها مسابقه پایانی در پیست بارانی ژاپن است.برای مطابقت داشتن نسبی داستان با واقعیت،فیلم نامه در بعضی جاها دچار محدودیت شده است (مثلا صحنه اوجی که پیش روی پا یا پای آن دو در پیست را نشان دهد در فیلم وجود ندارد،زیرا چنین اتفاقی در 1976 نیفتاده است) اما همین امر باعث شده فیلم کم تر مصنوعی و اتو کشیده به نظر برسد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Rush6.jpgبا بودجه ظاهرا 40 میلیون دلاری که فیلم داشته هاوارد برای کم نیاوردن مجبور شده تعداد بازیگران سر شناس حاضر در فیلم را کم کند.خبری از بازیگران گران قیمت فهرست A (لیستی از 10 بازیگر پر در آمد هالیوودی که همه ساله منتشر می شود و در آن عوامل مختلفی مثل ارزش بازیگر در تولید و تبلیغات فیلم و موفقیت فیلم های او در گیشه در نظر گرفته می شود) در فیلم نیست،اگر چه همزورث با در دست گرفتن چکش "Thor/تور" در جهت قرار گرفتن در این لیست حرکت می کند.همزورث در "Rush/شتاب" بازی بسیار خوبی ارائه داده است و شخصیت و گستره توانایی های او در بازیگری با رها شدن از بند محدودیت های خدای شمالی،"Thor/تور"،خود را نشان داده اند.الویا وایلد دیگر نام آشنای فیلم در همان نقش (خوشبختانه) کوتاهش بازی افتضاحی انجام داده است.بهترین بازی فیلم از آن دنیل برال است که خشم حاصل از برانگیخته شدن را با خصیصه نو آوری و آدم گریزی در شخصیت لائودا در هم آمیخته است اما شاید 99 درصد بینندگان تا کنون او را ندیده باشند.(اگر چه او نقش های مکملی در فیلم های "Inglourious Basterds/حرامزاده های لعنتی" و "The Bourne Ultimatum/اولتیماتوم بورن" داشته است)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Rush7.jpgبا حذف چند صحنه "Rush/شتاب" می توانست به جای R (درجه بندی سنی محدود یا Restricted،افراد زیر 17 سال با حضور والدین مجاز به تماشای این فیلم ها هستند) درجه PG-13 (افراد زیر 13 سال با حضور والدین مجاز به تماشای این فیلم ها هستند) بگیرد.سینه ها،باسن ها و تک صحنه ای که بدن له شده بعد از تصادف را نشان می دهد می توانستند به راحتی از فیلم حذف شوند اما به هاوارد بابت خودداری از این کار احترام می گذارم،زیرا "Rush/شتاب" فیلمی نیست که برای نوجوانان جذابیت داشته باشد،پس چرا سعی شود آن ها هم مخاطب فیلم قرار گیرند؟"Rush/شتاب" برای بزرگ سالانی مناسب است که دوست دارند در فیلم های ورزشی هم کمی ابهام در خوب و بد بودن شخصیت ها ببینند.طرفداران فرمول یک که سال 1976 را به یاد دارند از فیلم لذت خواهند برد و اما برای دیگرانی چون من که در دویستمین سال گرد استقلال آمریکا (1976) به چیزهای دیگری علاقه داشتند این فیلم نه تنها یک درس خوب درباره تاریخچه ورزش است،بلکه دو ساعت سرگرم کننده در سینما را رقم خواهد زد.

**********************
Prisoners (زندانیان)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners1.jpgداستان های کاراگاهی به ندرت عرصه مناسبی برای فیلم های هالیوودی هستند.تبدیل یک داستان معمایی متوسط به فیلم،خواه داستانی ساده تر از آثار آگاتا کریستی باشد یا پیچیده تر از آن،به دلیل محدودیت های ساختاری فیلم کار بسیار دشواری است.در نتیجه وقتی چنین فیلمی ساخته می شود معمولا تشخیص فرد مجرم و سمت و سویی که داستان قرار است بگیرد زیاد مشکل نیست.مدت زمان فیلم و حفظ رمز آلودی شخصیت ها معمولا موانع دشواری ایجاد می کنند و فیلم های موفقی مثل "Prisoners/زندانیان" که هر از گاهی ساخته می شوند،استثنا هستند.موفقیت فیلم را می توان مرهون این دانست که فیلم چیزی بیش از سوژه همیشگی پیدا کردن مجرم را کند و کاو می کند.فیلم نامه آرن گوزیکاوسکی که توسط دنیس ویلنیوو کانادایی تبار کارگردانی شده به موضوع گناه،معصومیت و ناامیدی می پردازد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners2.jpgسال گذشته با اکران عمومی "Argo/آرگو" در اوایل اکتبر صحبت از آغار مسابقه اسکار به میان آمد و امسال این مسابقه دو هفته زودتر و با اکران "Prisoners/زندانیان" آغاز می شود.جدا از یک چهارم پایانی و فوق العاده فیلم،تصور این که "Prisoners/زندانیان" در میان نامزدهای اسکار بهترین فیلم قرار نگیرد کمی مشکل است.در گونه هیجان انگیز/معمایی این فیلم از اعتبار بالایی برخوردار است و می توان آن را از بهترین های این ژانر دانست.فیلم نامه هوشمندانه و اجرا بی عیب و نقص است و معدود کم و کاستی های موجود به چشم نمی آیند.از همه مهم تر این که فیلم دارای شخصیت خاص خود است و گرفتار آفت معمولی بودن که بسیاری از فیلم های این گونه را درگیر کرده نشده است.اگر چه به شخصه معمای فیلم را پیش از فاش شدنش حدس زدم اما تنها لحظاتی پیش از آن موفق به این کار شدم و کم پیش می آید فیلمی این چنین مرا تا لحظات آخر درگیر حدس زدن کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners3.jpgفیلم همان قدر که از نقطه نظر معمایی راضی کننده است ممکن است تماشایش برای برخی بینندگان مشکل باشد.موضوع فیلم،کودک ربایی و سوء استفاده و قتل احتمالی،ممکن است بعضی مخاطبان را ناراحت کند تا حدی که شاید نتوانند فیلم را تا انتها تماشا کنند.از نظر بصری خبری از صحنه های بد رفتاری با کودک در فیلم نیست اما اهمیتی که موضوع در خط روایی داستان دارد ممکن است آزار دهنده باشد."Prisoners/زندانیان" یکی از آن تجربه های شادی بخش نیست،بلکه فیلمی تاریک است و در قلمرویی پرسه می زند که افرادی مثل دیوید فینچر داستان هایشان را در آن می بافند و حضور جیک جیلنهال خواه نا خواه حسی شبیه فیلم "Zodiac/زودیاک" ایجاد می کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners4.jpgداستان فیلم به جز آغازش هیچ نکته ساده و سر راستی ندارد.دو خانواده همسایه در غرب پنسیلوانیا برای شام عید شکر گزاری دور هم جمع می شوند.خانواده دووِر به سرپرستی کلر (هیو جکمن)،پدر خانواده و گریس (ماریا بلو)،مادر خانواده به ملاقات خانواده برچ می روند در حالی که زوج فرانکلین (ترنس هاوارد) و نانسی برچ (ویولا دیویس) شام مفصلی ترتیب داده اند.بعد از صرف شام هم چنان که بزرگ ترها گرم صحبت و بچه ها مشغول تماشای تلویزیون هستند دو دختر نوجوان،آنا (ارین گراسیموویچ) و جوی (کایلا درو سیمنز) از خانه بیرون می روند و بر نمی گردند.در ابتدا هیچ یک متوجه نمی شوند اما بعد از جست و جویی در محله و پیدا نشدن دخترها،آن ها به پلیس اطلاع می دهند و کاراگاه لوکی،کاراگاهی تنها که در حل کردن پرونده ها تبحر دارد وارد ماجرا می شود.سر نخ های اولیه به مظنونی به نام الکس جونز (پل دانو) منتهی می شوند اما مشخص می شود که این فرد توانایی ذهنی انجام چنین آدم ربایی را ندارد.با این وجود مدارک همگی به دخالت او دلالت دارند و کلر که غم و اندوه بر او فائق شده تصمیم می گیرد که خود به جای پلیس از الکس اعتراف بگیرد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners5.jpgقبلا مواردی شبیه این را دیده ایم،این که چگونه تلاش مردم عادی برای حل کردن جرایم منجر به اشتباه گرفتن فرد بی گناه می شود که نمونه بارز آن مستندهای "Paradise Lost/بهشت گم شده" هستند.بسته شدن پرونده همیشه نیازمند پیدا شدن مجرم است اما مشکل این است که گاهی هر قدر هم که شواهد ضد یک نفر باشد باز ممکن است آن فرد گناه کار نباشد و حقیقت در قطعات گم شده معما نهفته باشد.قانع کننده ترین دلیل بر ضد مجازات اعدام همین نکته است که شما نمی توانید کسی که به اشتباه اعدام شده را به زندگی برگردانید و این نکته به نوعی در فیلم "Prisoners/زندانیان" به چشم می خورد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners6.jpgخط داستانی پر از سر نخ های به ظاهر بی ربط و سوال های بی پاسخ است.آیا الکس در آن برخورد چیزی در گوش کلر زمزمه کرد؟اگر این طور بود او چه گفت؟چه کسی در خانه نزدیک محل احتمالی ربوده شدن بچه ها زندگی می کند؟کشیش الکلی چه رازی را مخفی می کند؟چهره اسرار آمیز حاضر در مراسم کلیسا کیست؟اهمیت هزارتوها و مارها در چیست؟و نقش خدا و دین در تمام این مسائل چیست؟فیلم نامه گوزیکاوسکی تمام این ها را با ظرافت خاصی به هم پیوند می زند.مسائل فیلم در چهار چوب منطق قرار دارند و نکته غیر منطقی و بی هدفی در فیلم وجود ندارد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners7.jpgبازیگران فیلم چشم گیر هستند.پنج تا از هفت بازیگر اصلی سابقه نامزدی اسکار دارند.(به جز ماریا بلو و پل دانو) با چنین بازیگرانی مطمئنا باید منتظر بازی هایی قوی بود،انتظاری که بیهوده هم نبوده است.در این میان به خصوص بازی هیو جکمن بسیار دیدنی است و او آن چنان عمقی به شخصیتش داده که در هیچ یک از نقش های قبلی او حتی در "Les Misérables/بینوایان" که بابتش نامزد اسکار شد سابقه نداشته است.جیک جیلنهال هنر بازیگری خود را به سطح جدیدی برده و نمونه کاراگاه خسته از دنیایی که او ترسیم کرده را تنها در فیلم های نوآر (فیلم نوآر (معادل فرانسوی فیلم سیاه) اصطلاحی است که توسط منتقدان فرانسوی ابداع شد تا بتوانند نوع خاصی از فیلم های آمریکایی را که دارای مشخصاتی مانند تیرگی،داشتن دید بد بینانه نسبت به همه چیز و ... بود را تعریف کنند) می شود دید.بلو،دانو،ویولا دیویس،ترنس هاوارد و ملیسا لیو همگی در نقش های مکمل حضوری موثر داشته اند.اگر اشکالی در فیلم باشد،که البته اشکال کوچکی هم هست،گریمی است که برای پیر کردن ملیسا لیو به کار رفته است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/Prisoners8.jpg"Prisoners/زندانیان" تریلری برای بزرگ سالان است و تنها زمانی در سال که از این دست فیلم ها ارائه می شود همین زمان است.فیلم به حداقل ها قناعت نکرده،از پرسیدن سوال های سخت ترسی نداشته و از بررسی مسائل ناراحت کننده شانه خالی نکرده است.فیلم از برانگیختن احساسات بینندگان عبایی نداشته ولی به بازی دادن آن ها برای برانگیختن این احساسات متوسل نشده است و از همه مهم تر به نارضایتی که ممکن است پایان غیر قطعی فیلم ایجاد کند اهمیتی نداده است.دنیس ویلنیوو فیلمی را ساخته که می خواسته،فیلمی که بسیاری از اصول رایج هالیوود در راضی نگه داشتن عامه بینندگان را زیر پا می گذارد.فیلم های قوی معمولا ناراحت کننده هستند و "Prisoners/زندانیان" هم از این قاعده مستثنی نیست.

********************

This Is The End (این پایان کار است)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/ThisIsTheEnd1.jpgزمانی که ماه سپتامبر فرا برسد،"This Is The End/این پایان کار است" احتمالا یکی از گزینه ها برای خنده دارترین فیلم تابستان 2013 خواهد بود.فیلم در زمان 107 دقیقه ای خود طنز خیلی بیش تری از فیلم های مشابه (نظیر "The Hangover Part III/خماری 3" و "The Internship/کارآموزی") دارد و وقتی شما را می خنداند خنده ای غیر قابل کنترل خواهید داشت.بین این فوران های خنده زمان هایی هست که فیلم به خاطر سناریوی مرسوم ژانر فاجعه اش،کم رمق می شود.اما در کل فیلم خنده دارتر و پر انرژی تر از خیل فیلم های ناامید کننده این فصل است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/ThisIsTheEnd2.jpgبیش تر قسمت های فیلم در عمارت جدید جیمز فرانکو در هالیوود اتفاق می افتد.او به مناسبت خرید این خانه مهمانی ای بزرگ ترتیب داده و حدود صد نفر از دوستانش که شامل ست روگن،جی باراکل،جونا هیل،کریگ رابینسن و دنی مک براید می شود در آن حضور پیدا کرده اند.افراد دیگری هم در مهمانی هستند (مثل مایکل سرا،اما واتسن،ریحانا و دیوید کرام هولتز) که مدت زیادی در فیلم نمی مانند زیرا درست وسط مهمانی،پایان دنیا،آن طور که در انجیل ذکر شده،آغاز می شود.در ابتدا افراد داخل عمارت متوجه حوادث در حال وقوع نمی شوند تا این که زلزله آغاز می شود و دیوها از وسط چاه بزرگ ایجاد شده به بیرون می ریزند و این جا است که اوضاع خطرناک می شود.بازماندگان در خانه فرانکو جمع می شوند و سعی می کنند حدس بزنند چگونه می توانند از روز داوری جان سالم به در ببرند.آن ها غذاهای باقی مانده را جمع می کنند،تلاش می کنند برای تنها مجله هرزه نگاری که دارند کاربردی پیدا کنند،سر هم داد می زنند و به نوعی در حال رقم زدن دنباله غیر رسمی فیلم "Pineapple Express/قطار سریع السیر آناناس،نام نوعی ماری جوانا" هستند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/ThisIsTheEnd3.jpgدر حالی که شش بازیگر اصلی فیلم همگی سعی کرده اند چهره ای نسبتا منطبق با شخصیت های واقعی شان با اندکی چاشنی طنز را ارائه دهند،چهره های برجسته فیلم دو تا از بازیگران فرعی فیلم هستند که کلا حدود پنج دقیقه جلوی دوربین قرار می گیرند.یکی از آن ها مایکل سرا است که نقش یک احمق کوکائینی را به عهده دارد و نقشش در صحنه غافل گیری در حمام و در پایان فیلم چشم گیر است.دیگری اما واتسن است که قالب هرمیونی (شخصیت او در سری "Harry Potter/هری پاتر") را شکسته و با بد دهانی و چرخاندن تبر شکل و شمایلی جدید از خود ارائه می دهد.او همچنین در یکی از بهترین دیالوگ های فیلم دخیل است که در تبلیغات فیلم نیز به کار رفت؛"هرمیونی همین الان همه چیزمونو دزدید"

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/ThisIsTheEnd4.jpg"This Is The End/این پایان کار است" فرصتی به روگن و فرانکو داده تا شایعاتی که در روزنامه های زرد در موردشان به راه افتاده را به سخره بگیرند.روگن را به ندرت بدون ماری جوانا می بینیم و در یکی از صحنه ها مواد باعث می شود توهمی در قالب "گنگنم استایل،یک تک آهنگ پاپ کره ای از رپر اهل کره جنوبی،پارک جی سانگ (Psy یا سای) است که به دلیل طنز و تم گیرا و رقص ناموزون به طور گسترده مورد تحسین قرار گرفته است" داشته باشد.فرانکو هم در گوشه گیری عجیبی که به او نسبت می دهند مبالغه می کند.دنی مک براید در نیمه تاریک فرو رفته و بعد از سر در آوردن از مکانی عجیب و غریب برای خودش برده ای جنسی دست و پا می کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/ThisIsTheEnd5.jpgفیلم رشته ای از لحظات خوب و نسبتا خوب است که در بعضی جاها غافل گیر کننده می شوند.لحظات زیادی در فیلم هستند که علی رغم منفصل بودن از کل ماجرا بیننده را وادار به خنده می کنند.کیفیت بالای طراحی تولید بر ارزش فیلم افزوده است،زیرا معمولا در ژانر کمدی فاجعه صحنه های تخریب و نابودی کوتاه و آبکی هستند اما در این جا این صحنه ها به اندازه کافی خوب کار شده اند.کیفیت گرافیکی دیوها که تا حدودی شبیه بالروگ در قسمت اول " The Lord Of The Rings/ارباب حلقه ها" هستند را می توان چیزی بین درجه یک و دو دانست و کیفیت گرافیکی بالای فجایع فیلم چیزی از لحن کمدی آن کم نکرده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/ThisIsTheEnd6.jpgحس من این است که فیلم در ابتدای مطرح شدنش ایده ای کوچک و صرفا تفریحی بوده و کم کم به پروژه ای بلند پروازانه و بزرگ تبدیل شده است."This Is The End/این پایان کار است" فیلمی غیر مرسوم است و به آن چه در تبلیغاتش وعده داده شده عمل می کند.فیلم تجربه ای که "The Hangover/خماری" چند سال قبل رقم زد را در 2013 رقم می زند.تخیلات منحرفانه ست روگن و اوان گلدبرگ چیزی را ارائه می دهد که بسیاری فیلم های تابستان در ارائه آن ناکام بودند؛تجربه ای طنز و مفرح که از زیاده روی و مسخره شدن در آن خبری نیست.


دسته بندی :


 

آخرین مطالب

» یادداشت های سردبیر ، پست ثابت ( جمعه 1392/09/29 )
» آسمان ( سه شنبه 1393/04/31 )
» عکس های من ، 3 ( سه شنبه 1393/04/31 )
» عکس های من ، 2 ( سه شنبه 1393/04/31 )
» عکس های من ، 1 ( سه شنبه 1393/04/31 )
» بت ( دوشنبه 1393/04/30 )
» سرنوشت ( پنجشنبه 1393/04/26 )
» کلاغ های سیاه ( جمعه 1393/04/20 )
» مسافر ( چهارشنبه 1393/04/18 )
» تنهای من ( چهارشنبه 1393/04/18 )
» وقتی فرشته هم عاشق میشود ( چهارشنبه 1393/04/18 )
» وقتی که آفتاب طلوع نکرد ( سه شنبه 1393/04/17 )