یادداشت های سردبیر(پست ثابت)

ای کسانی که ایمان آوردید، خدای را سپاس گوید که، خداوند بخشنده و مهربان است                                                                                         

دوستان گلم عزیزان مهربانم ، این وب و نوشته های اون از روی صداقت نوشته شده .

http://aftabmahtab1367.blogfa.com/

این آدرسی که شما مشاهده میکنید ، وب انجمن شبانه ادبی هست که از این به بعد مطالب شبانه ادبی در این وب نوشته میشه . ((انجمن شبانه ادبی  خورموج )) و یا از طریق لینکی که در این وب هست میتوانید به شبانه ادبی متصل شوید .

این شماره بنده هست   ، کارشناس جوشکاری برق و گاز :

09172682497

09170837913

kw6t_عکس۰۰۳۲.jpg


zy51_عکس۰۰۰۴.jpg


utut_عکس۰۰۰۵.jpg


58y2_20131109_100818.jpg


y5gj_20131109_101035.jpg

m95z_20131225_151257_001.jpg

عشق بی پایان

تکه بر تکه نخل های گذر

نشسته ام در اوج ، فاصله موج

بادی میوزد

صدای خش خش برگ های نخل به گوش میرسه

سنگ بر سنگ های این نخل قامتش را در این سالیان دراز

میکوشد و میکوشد بر صدای موج دریا

صدای هل هله عروسی به گوش میرسه

صدای دست زدن مردان جنوب را ..

صدای لنج های گذر را ..

صدای آفتاب و آفتاب که غروب نمی کند

صدای شب های بیکران که هیچ وقت روز نخواهد شد

قامت نخل را میبینم و او را تماشا می کنم

مردی و زنی از جنوب و عشق و عشق برای هم

عشقی آتشین برای هم

عشقی به وسعت دریا

عشقی در دل رویاها

عشقی در دل قصه ها

نویسنده وب 2

تو قلب بیگانه را می شناسی

زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای

دکتر علی شریعتی


با سلام و درود به دوستان عزیزتر از جان و سلامی به دریای عشق به شما داداشها و ابجی های گلم

بدون تعارف حرف میزنم

در چند روز گذشته پیام های به دست من رسیده که واقعا و واقعا باعث تاسف هست ، در بخشی این متن که خود بنده اونو سانسور کردم و تنها به چند جمله اکتفا میکنم ، این متن از طرف افراد ناشناس ارسال شده (( چرا شما شماره تون را گذاشتین تو وب و سعی میکنید که با این شماره دختر ها رو جذب کنید، شده بنگاه دوست یابی و چیزهای دیگه که من نمی تونم بگم ............ ))در جواب این افراد که  شماره بنده  جذب نیروی جوان برای انجمن شبانه ادبی گذاشته شده که توضیحات تکمیلی در وب بعدی که آدرسشو گذاشتم تماشا کنید و نه چیز دیگه .....من نمی دونم چی بگم و باعث تاسف هست که این جور آدم ها این طور افراطی فکر میکنن ...... بنده خیلی خیلی از این موضوع ناراحت و دلگیر شدم خیلی و ناراحتیم بیشتر به خاطر این افراد هست که این طوری فکر میکنن به هر حال این متن ها که پر بود از توهین به شخصیت بنده و پر از حرف های زشت و زننده . صحبتم رو به این افرادی هست که این طوری فکر میکنن و ....... شرمنده از دوستان عزیز و مهربانم که زیاد حرف زدم


من قطره ای بارانی ام از جنس تو

میبارم  این جا دل قلبم  کنار  تو

فاصله زیاد هست برای تمام شدن

هر چه هست برای من تو در این جا 

حبیب غریبی(( مهدی ، اسم هنری  ))  مدیر و نویسنده وب کلیک سینما و انجمن شبانه ادبی

دوبیتی های من (( 5 ))

دوبیتی های زیر را تقدیم می کنم به مهتاب عزیزم

(( پریشان ))

کجا رفتی کجا رفتی ای جوانی

هوای تو را دارم ای مهربانی

میخونم مهتابم از دل قلبم

زخاک تو را میخونم ای پریشانی


(( کودکانه ))

قدم به قدم با پای کودکانه

نشسته ام در این جای کودکانه

رفته ام از جایی به جای دیگر

غمیگن دل چرکین نایی ندارم


(( سوز ))

میسوزمو میسوزم از درون

میگریمو میگیرم از برون

آسمون ابری این دل قلب

شعله های آتیش عشق از کرون


(( رها ))

هوای سرد این زمستون سیاه

گشته ام مجنون تو از نگاه

به غیر تو دل تنگی رو ندارم

رها می کنم خودمو از این دنیا

حرف های گفته نشده ..................

چشمان خیسم در این روزهای بی کسی ... هوای اینجا  من خفه میکنه ..گلویم تنگه تنگه، داره واسه خودش ..

واسه دلش ... واسه عشقش

واسه تنهایش

واسه دلتنگیش

واسه .....

برای لحظه ای که هم شده منو نگاه کن مهتابم

برای چند نقطه که این روزها برایم دیگه تکراری شده

دیگه خسته شدم از این همه .....

از این همه دلتنگی ، از این همه ......

در کوچه پس کوچه ها قدم میزنم زیر این بارون

در کوچه تنگ دلم قدم میزنم و هی گریه می گنم

گریه برای خودم ، برای دلم برای قلبم

دست های رنجورم میکشم بر صورتم و آهی سر میدم

از دلتنگی تو  .......

بی تو، این روزهایم شده

خدایا میخام بهات حرف بزنم

حرف بزنم از این همه گریه ، از خستگی هایم

از دلتنگی هایم

نشسته ام کنار سجاده ، و تو را میخانم تو را

تو را میخانم

خدایا کمکم کن

خدایا از این همه درد

از این همه غصه رهایم کن

تو را میخانم

خدایا گریه می کنم ، خدایا مگه نگفتی منو صدا کن منو صدا کن

تا تو را تو را کمک کنم تا تو را

مگه نگفتی منو صدا کن از ته دلت از ته قلبت

با تمام وجود تو را صدا می کنم

تو را صدا می کنم

تو را صدا می کنم

تو را صدا می کنم

تو را صدا میکنم

دارم گریه میکنم

دفتری ساخته ام برای تو و نوشتم برای تو

اسمش را گذاشتم آفتاب و مهتاب

یادت هست اون روزها

یادت هست اون روزها برای تو نوشتم

 مهتاب دلم

مهتاب خانموم

مهتاب خستگی هایم

مهتاب دلتنگی هایم

برای تو نوشتم

هنوز اون دفترو دارم و هنوز تو دل وقلبم هست

خدایا کمکم کن ، کمکم کن تا از این روزهای بی کسی

کمکم کن

کمکم کن

از تو کمک میخام خدایا

و باز چند نقطه ........ .

غریبه آشنا (( به خاطر مهتابم این شعر رو یه بار دیگه میزارم ))

کنار دریا دراز کشیدم ، صدای موجها می آید ، آب دریا را حس می کنم . چشم های خود را می بندم و به فراسوی ذهن می روم . صدای باد ، صدای موج ، صدای باران . چشم های خود را باز می کنم . بلند میشم و قدم می زنم . آفتاب بیکران را می بینم و می ایستم و نگاهم به آفتاب است . روی صخره ای می نشینم و دفتر خاطرات  خود را باز می کنم و شروع به خواندن آن . باز صدای آواز مرغان دریایی شنیده میشه و باز صدای باران و باز صدای موجها ... از دور .... از دور ... آمد .. از دور او را دیدم ... یک باره دستش را روی موهایم  می کشد و او به من لبخندی زد . نگاهش پر از محبت و نگاهش پر از عشق . بلند میشم و او را در آغوش می کشم . دستی بر لب های او ، و او را لمس می کنم . احساسم .. احساسم .. احساسی بسی شیرین . این عشق پاکیست که همیشه می خواستم داشته باشم . هنوز و هنوز دستم روی لب هایت هست . چه قدر و چه قدر شیرین است این لب ها . دستم را از روی لب هایت برمی دارم و به موهایت می کشم . رنگ موهایت خرمایست این رنگ را دوس دارم .. چه قدر و چه قدر زیباست این عشق ......... رنگ موهایت بسیار حس خوبی به من دست میده .. انگار و انگار ... . فاصله موهای من و موهای تو چیزی نیست که بگویم ... موهایت را نوازش می کنم .. چه احساس قشنگی ... بوی موهایت را حس می کنم ... انگار و انگار نمی خواهم از این موهایت دست بکشم .. چشم هایت را می بندی .. وقتی که من دست می کشم به موهایت ... نمی دونم چه بگم ... چه جوری بگم .. چه جوری بگم که دوست دارم .. دوست دارم ... می بوسم موهایت را ... با عشق و با عشق این کار را می کنم ... چشم هایت را باز می کنی ... با او چشم ها دل من را می بری و به سوی خود می کشی . و با اون نگاه عجیبی که به من داری .. چشم هایت قهوه ای هست.. قهوه ای چه رنگ زیبایی ... دستی بر چشم هایت می کشم تو هم همین کار را می کنی ... چه چشم های زیبایی اونجا را می بوسم و لمس می کنم چشم هایت را ... دستم را می کشم به مژهایت چه زیباست و چه زیباست مثل رنگین کمان عشق می ماند و چه قدر زیباست مژ ه هایت .. رنگی هست که عشق در نهان خود پنهان کرده .. اسمت را نمی دانم و نمی دانم از کجا اومدی و نگاهم به دریاست و یک باره اسمی به ذهنم می رسد و اسمت را می گذارم مهتاب .... غریبه آشنایی که همیشه در کنار من هست ....مهتاب رویای من ... دستی برصورتت می کشم و اسمت را صدا می زنم و تو هم من را صدا می زنی ... عشق و عشق  همدیگه .. بادی می آید و به صورت همیدگه را نوازش .. چه زیباست و چه زیباست صورتت انگار و انگار تو انسان نیستی ... انسانی که مثل فرشته هاست ... فرشته ای که مثل تو نیست و فراتر از یه فرشته می مانی .... و باز لب هایت را لمس می کنم و می بوسم آنجا را و هنوز و هنوز هزار سال هم گذشت و گذشت هزاران سال و هنوز لب های من  روی لب های توست ... مهتابم.. عشقم .. این اسمی که میگذارم چون تو را دوس دارم . جونم ... عمرم .... الهی فدات شم ... گلم ... نگین سرخ قلبم ... تمام دنیای من ... هر چه دارم از آن تو ... چشم هایم .. لب هایم .. موهایم .. صورتم .. همش مال تو .. و برای تو خواهد بود ... برای همیشه تا ابد و تا زنده هستم اینو می گم  مهتابم ، مهتاب رویای من ... دوست دارم .. دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم... دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم ... دوست دارم .. دوست دارم ... دوست دارم ...................... .

مهتاب

باد میوزد کنار دریاچه خروشان

باد میوزد آسمان نیلگون دلم

باد میوزد قلبم به روشنایی خورشید

خسته ام باز برای هوای این دل

باد میوزد ، چناری کنار من

باد میوزد فریادی از دل من

کنار تو ، صدای خسته من برای تو

باد میوزد دفتر خاطرات منو با خودش میبره

خاطرات من از دل از قلب برای تو

باز صدای تو را میشنوم و باز

میگم مهتابم ..........

حرف های من برای تو مهتابم

خواب پریشان تو هستم .. خواب نگاه تو هستم ...

باز گریه های بی صدای شب های من

باز نم نم اشک های روی گونه های من

باز این روزهای بی کسی های من

چه قدر و چه قدر برای تو دلتنگم

باز امشب اومد و باز امشب تو نیومدی

باز گریه های روی بالشت خودم

باز صدای تو را تو ذهنم

خواب خیال تو و نگاه تو را

مست مست شدم برای تو امشب 

و باز چند نقطه برای حرف های گفته نشده

شبهای من

صدا میزنم .. صدا میزنم برای تو .. از ته دل قلبم برای تو ... زیر این نم نم و کم کم بارون تو را حس می کنم و حس میکنم رویای من، رویای از دست رفته من ... باز دست های نم کرده خودم را .. باز زمستون سرد سیاه و کدر را .. باز این روزهای خاکستری رو .. باز ... شب های مهتابی من  ،شبهای خستگی های من .. شب های پر از گریه .. شبهای بدون تو .. شب های .... مهتابم .. مهتاب رویای من .. مهتابم ..  آه چه قدر و چه قدر برای تو گریه کردم .. مهتابم .. اسم تو را گذاشتم مهتاب .. مهتاب رویای من .. مهتاب شب های تنهای من ... با صدای بلند تا همه بشنون با صدای بی صدا برای تو عزیزم و برای تو نفسم میخونم و میخونم برای تو مهتابم .. مهتابم ... عاشق تو شدم .. باز میگم و باز برای تو ، شاعر نیستم ولی برای تو میخونم و برای تو ... مهتابم

واسه مادرم مینویسم

مادر مهربون .. مادر خوبی ها .. مادرم .. اینو واسه مادرعزیزم مینویسم . واسه تو که چه قدر برام عزیزی چه قدر .. یادم هست که چه قدر بیدار موندی تا من خواب برم .. یادم هست .. یادم هست ...وقتی من خواب بودم تو بیدار بودی .. یادم هست .. حالا چی .. حالا .. ولی من حالا بیدارم ولی تو خوابیدی .. هر روز به یادتم .. هر روز گریه می کنم .. هر روز خستگی هایم را برای تو می گم .. هر روز قاب عکس تو را در دست دارم و هی گریه می کنم و هی گریه می کنم .. با دست هایم تو را نوازش میدم تو را میبوسم .. و هی نگاهت می کنم .. مادر مهربون .. مادر عزیزم .. همه دنیای من تو رفتی و رفتی و اشک های که .... باز چند نقطه برای تو عزیزم ، مادرم .. مادرم .. خیلی دوست دارم ...

دختر خورموجی

کاش این فاصله ها زود پایان برسه .... کاش این خستگی ها زود به پایان برسه ...کاش این گریه ها .. کاش ... هیچی را ندارم بگم و شاعر هم نیستم ... کوه های پر افتخار مند را نگاه می کنم .. مردان و زنان دشتی رو .. مردان و زنانی که از عشق آتشین خود میگن ، عشقی که فراتر از عشق معمولیه ... دشتی را دوس دارم .. عاشق مردان وزنان این شهر ... و عاشق تو  ای  دختر خورموجی .. با دستانی حنایی ، نگاه حیایی ... با صدای ریزی که داری ... آه چه قدر دلم و چه قدر قلبم ... با صدای تو و با صدای تو عادت کردم .. عادت کردم هر روز تو را ببینم .. عادت کردم ... فقط اینو میگم عاشق تو هستم دختر خورموجی ...

دوبیتی های من (( 4 ))

(( دشت ))

من از این دشت ، نخل کوهم
پسرکی گریان از جنس نوحم
هفت شعرم را میخوانم باز
میگردم در این جای رودم

(( سکوت ))

من از سکوت بی پنهایی خود
گشته ام بی سروسامانی خود
میشکنم این سکوت شب را
دلتنگم از این بی سر پناهی خود

(( آشنا ))

زلال  آشنا و ساده هستم
هوای عشق این جاده هستم
خستگی هایم میسپارم برای تو
نگاه در نگاه تو ای آزاده هستم

(( عشق ))

زمستانی غروب و سرد داریم
یک جنگل سکوت زرد داریم
مانده ام این وادای نگاه تو
عشقی از نگاه درد داریم

(( قلب ))

برو آن جا ای عشق ساده دل
دل قلبم ای مشق ساده دل
دلتنگ محبت نگاه تو دارم
 برای تو ای دشت ساده دل

عشق آتشین

چه عشقی من دارم .. چه عشقی ... دست های زیبای تو در کنار دریا حس میکنم .. تو را لمس میکنم ... تو را با عشق و عشق پاک میبوسم و میبوسم برای تو ، میخواهم عشقم پاک باشه ... عشقم از اون عشق های تو کتابها باشه ... عشقم آتشین باشه ... عشقی سوازان ... تو را کنار دریا و تو را احساس ... احساسی از قلب .. دختری از جنوب برای من میخونه از عشقش از وفاداریش .. دختر جنوبی .. تو را دوس دارم ... با صدای بلند می گم دوست دارم دختر جنوبی

عاشق

کودکی هایم را با صدای تو سر کردم ... نوشته های که برای تو  ... یادش بخیر اون روزها .. مادرم منو دعوا کرد .. اه ... صورت زیبای تو هر روز کنار در ... 11 سالم بود که عاشق تو شدم .. یادش بخیر .. وقتی تو را میدیدم  قلبم تند تند میزد ..... چه شب های که تا صبح بیدار بودم که برای تو عزیزکم بنویسم از عشقم .. از عشقی که برای تو بود ... اون روزها یادت هست .. حالا تو در کنار من هستی .. آغوش من ... کنار تو هستم عشقم .. تو منو با بوسه های گرمت آرامش میدی برایم ... یادش بخیر روزهای کودکی که با عشق سپری شد ....

با تو

با صدای دلنشین تو چشم هایم را باز میکنم برای تو عزیزکم ... با لبخند تو بوسه می زنم روی لب هایت ... و با عشق و با عشق تو را صدا میزنم .... عشقی آتشین برای تو و عشقی که هیچ وقت خاموش نمیشه و برای همیشه تا ابد روشنه ... شب های بیکران مهتابی ، تو را در آغوش میگیرم و تو را و تو را میخانم برای تو ... چه قدر این عشق و این عشق ... عشقی پاک و عشقی معصوم برای تو .. و برای تو .. شعر هایم را برای تو مینویسم و برای تو میخانم ... میدانم شعر بلد نیستم ولی برای تو مینویسم و میخانم .... دست های زیبای تو را نوازش میکنم .... صورت زیبایت را حس می کنم .. چشمانی آتشینت را نگاه می کنم که پر از عشق و عشق برای من و تو و برای همیشه ....

عشق سوزان

خواب پریشان توام ، با صدای درد و ناله توام ، می خوانم این درد عشق را ، مینویسم قلم عشقم در این وادای تو ... میگیرم از تو و برای تو .. خواب خزان پاییز در گره این عشق باز ... با دستانی لرزان مینویسم این عشق را .. با صدای بی صدا در این پاییز ... میسوزد این دل قلبم برای تو .. مثل خواب مثل خیال برای تو .. ای جانان دلم برای تو .. عشقی سوزان برای تو

چند نقطه .......

در غم تو و کنار تو ایستاده ام و برای تو عزیزکم .. خیلی وقت هست که نمی تونم دوبیتی بگم .. همش به یاد تو هستم و نمی تونم شعر بگم ... آه  این روزها خیلی دلم میگیره ... چه قدر این فاصله زیاده .. چه قدر ... کنار بازی های کودکانه ... شعر هایم دیگه معنای نداره ... شعر هایم دیگه خسته کننده هست ... دیگه نمی تونه بنویسه ... دیگه خسته شده از نوشتن و از نوشتن ... همه اونو میخونن ولی تو هستی عزیزم که باید اینو بخونی ولی تو نیستی ...  چه قدر نوشتم و چه قدر برای تو .. کاش تو اینجا بودی کاش این روزها کنارم بودی .. مهتابم .. مهتاب رویای من .. نمی دونم چی شده که همش دارم اسم تو را می گم .. مهتاب .. مهتاب رویای من ... مهتاب شب های تنهای من .. کاش تو اینجا بودی .. چه قدر صبر کردم و چه قدر این روزها برای تو میخونه این دل و قلب ... کاش ......

گذشته

دوس دارم برم به زمان گذشته دوس دارم گذشته ها سفر کنم به زمانی دور و خیلی دور .... دوس دارم از گذشته ها بنویسم ... از عروسهای اون زمان که پر بود از مهر و محبت پر بود از عشق به همیدگه عشق های که فقط تو کتابها میتونستی پیدا کنی ... دست در دست همیدگه و عشق به عشق همیدگه .. آغوش و آغوش کنار هم ... چه قدر گذشته رو دوس دارم چه قدر ... عشق همیدگرو را به هم ، کنار هم تا آخر عمر و تا ابد کنار هم .. دوس دارم خانه قدیمی داشته باشم خانه ای که پر از مهر و محبت باشه .. دوس دارم هر روز با اسم تو بیدار شم .. دوس دارم کنار تو در این خانه و تا ابد باشم کنارت .. دوس دارم هر روز نگاهت کنم با عشق و عشقی که همیشه پاک باشه عشقی که همیشه و برای هم باشه ... دوس دارم کنار تو به گذشته ها سفر کنم و با تو  باشم ....

نسل سوخته

در پی گذشته ها .. در پی آرزوها .. در پی قصه ها و عشق ها ... چی گویم از این روزگار خود که پر از غم و درده و چه گویم از دردهای که همیشه با چند نقطه همراه .. چه گویم ... نسلی که سوخت و از بین رفت برای من و تو ... روزگاری به خود میبالیدیم روزگاری عشق به همدیگه  ، روزگاری .... چی شد اون روزها که عشق و عشق و عشق کنار هم ... چی شد اون روزها که همدیگرو در آغوش میگرفتیم .. چی شد... به دفتر خاطرات خود نگاه می کنم دفتری پر از عشق و محبت به همیدگه بوی تو میده این دفتر بوی عطر تو که همه جا جاری در این خونه  ، پر از درد خونه قلبم .. خونه آرزوهایم ... آه هی سر میدم و نگاهم به آفتاب کنار دریا .. چی شده اون روزها .. نسلی که سوخت و سوخت .... آب شد و از بین رفت و آرزوهایمان از بین رفت و رفت ... این روزها عکس تو را درآغوش گرفتم در آغوش ..

واسه تو

مجنون تو شدم ای مهتابم ... برای تو مینویسم مهتابم ... برای تو عشقم ... دفتر سفید خود در برمیدارم و مینوسم برای تو از گذشته ها از حال و آینده برای خودمون برای روزهای من تو ... عشقم ، مهتابم تو را دوس دارم ... چه باشی و چه نباشی من تو را دوس دارم و برای همیشه تا ابد تو را دوس دارم ... شبها به امید دیدن تو میخابم و روزها با امید تو چشماهایم را باز می کنم ... دفتری برای تو نوشتم با نام آفتاب و مهتاب برای تو عزیزم .. برای تو عشقم و برای تو می نویسم ... با صدای بلند می گم مهتابم تو را دوس دارم

برایم دعا کنید

کاش میشود این روزها گریه نکنم .. کاش میشود این روزها خسته نباشم ... کاش میشود این روزها با خدا حرف بزنم ... کاش و کاش ... چه قدر این روزها دلم گرفته چه قدر ... میدونم خدا حرفهای منو میشنوه میدونم .... کاش و ای کاش دستشو بذاره رو سرم تا آروم شم تا گریه کنم تا براش بگم از گفته های من ... منو نوازش کنه بگه گریه کن .. گریه کن برای من گریه کن تا سبک شی .. بگو هر چه داری بگو ... کاش.....رو به آسمون میگم خدایا .. خدای مهربون کمکم کن .. کمکم کن

گریه

در این روزهای سخت .. در این روزهای پر از گریه ........ سخته .. خیلی سخته .... از چیزی بگی .. سخته ....الان که این متنو مینوسم ، اشک و اشک روی چشمانم سرازیر میشه .. اخه چرا همیشه من .. چرا ... هر چی بدبختی .. هر چه بدبیاری بلای سر من میاد .. اخه چرا .. خدایا بس نیس .. نیمخای تمومش کنی .. این همه درد و این همه غم بس نیس ... تا کی میخای ادامه بدی .. تا کی ... این همه بی وفایی .. این همه نامردی .. این همه ............................................................... باز چند نقطه برای حرف های گفته نشده ............ .

امشب

امشب حال گریه دارم .. میخام فقط گریه کنم برای خودم .. برا ی خودم ..چشمانم پر از اشک .. در این روزهای سخت ... در این روزهای پر از گریه ..... امشب تا صبح میخام فقط گریه کنم و گریه ... نمیدونم امشب چم شده .. نمیدونم ولی فقط گریه می کنم .. به حال خود .. در این روزهای سخت .. در این روزهای پر از درد ... در این روزهای .... چه گویم و چه گویم از این دلدادگی .. از این غم ... چه کنم .. چه کنم .. که تنها هستم ... خدا .. خدای خوب من .. خدای مهربون به من کمک کن .. کمک کن .. دلم گرفته امروز و امشب به یاد شعری از سیمین بهبهانی که دلم امشب گرفته .. چه حالی داره این شعر پر از غم .. پر از درد ...

صبح من

صدای آهنگ دلدادگیم را در این دشت پهناور شنیده میشه .. صدای خوش آهنگ پرندگان در این صبح .. صدای برگ های خیزان در این روز صبح زمستانی ... صدای آب دریاچه مند .. صدای باد های خزان ... آه چه لذتی داره ... صدای بهار از دور به مشام میرسه .. بوی خوش عطرآگین گل های سوسن و یاسمن در این دشت منو مست خود کرده .. آفتاب از دور از چشمه سار کوه ها خودش را عبور می دهد در این صبح ... چه لذتی دارد ... امروز کنار تو هستم .. امروز میخوام کنار تو باشم ... بوم خود را آورده ام کنار تو  و تو را در این بوم نقاشی کنم با صدای ریز تو با لبخند زیبای تو ... دست های پر از محبت ... صورتی زیبا که قابل توصیف نیست ... موهای افشان تو را حس می کنم در این دشت . ........

این روزهای من

کاش این روزها بودی کنارم .. کاش .. خستگی هایم را برای تو ..گریه هایم را واسه تو ... کنار دریاچه ایستاده ام و تو را و تو را بیاد دارم .. یادت هست آن روزها .. با اون نگاه و با اون حیا .. منو با خودت بردی به آسمون عشقم .. روز جمعه رسید .. روزی از آن روزها .. روزی با دلتنگی تو .. روزی پر از غم و غصه .. کاش این روزها کنارم بودی .. کاش این روزها .. می گذرد این روزهای بی امید من .. می دانم و می دانم نوشته هایم کلیشه ای شده و می دانم پر از غم وغصه هست .. یادت هست اولین روز ملاقات من تو کنار رود مند .. کنار رودی که خاطره ها بسی شیرین ... دست هایم را روی صورتم و گریه می کنم و گریه می کنم برای خودم ... روز جمعه آمد .. روزی که همیشه آرزو می کنم که نیاید ..روزی که تو رفتی .. باز چند نقطه برای خودم و برای تو .....

حوض نقاشی

یادت هست دوران کودکی ، گل های سوسن ، درخچه تو باغچه ، درختان سرو . یادت هست جا  نماز مادر ، بوی خوش گلاب ، یادت هست، چه روزهای داشتیم . فاصله تو به من ، دوران کودکی .. نقاشی هایمان .. اسب سفیدی کنار تو .. شاهزاده ای کنار من .. یادت هست حوض نقاشی .. بوی گلاب انبر .. بوی خوش آب روان .. عکس روی طاقچه .. یادت هست عطر بوی خوش تو .. یادت هست .. این جا چه می گذرد

دوبیتی های من (( 3 ))

از گرمایم دیار نخل و نخلستان

تشنه لبم را لبه جوی بوستان

اهل اینجایم از جای ناکجاآباد

از رود مندو و دریاچه گلستان

*********************

قطره قطره چیک چیک از آسمون

میباره این دل قلبم زیر این بارون

گرشکنده ام مسپارم عشق تو را

صدای تو را میشنوم از این ناودون

**********************

مینویسم از تو ولی شاعر نیستم

صدای خستگی هایم برای تو هستم

مینشینم کنار تو از فاصله من 

چشم هایم را برای تو باز بستم

دختر و پسری از جنوب

باز کنار تو و باز شبهای طولانی من برای تو .. باز صدای موج های روان ، هم صدا با نخل های شکسته ، صدای تو با من ، نگاه پر از حیا ، کنار خونمون ایستاده ای کاسه ای بر دست ، آه چه لذتی داره وقتی کسی تو را دوس داشته باشه ، ایستاده ای و من تو را نگاه می کنم با اون چادر مخملی و دنپای انگشتی ، صدای ریز تو با چشمانی قهوه ای ، صورتی پر از نگاه از حرف های گفته شده ونشده برای من ، شوری در دل و قلبم دارم که تو و تو ... لبانی پر از عشق به من ، آن روزها یادم هست و یادم هست تکه بر تکه نخل های گذر تو ایستاده ای و نگاه و نگاه به من در دریای افق برای  تماشای  من ، دختر و پسری از جنوب برای هم عشق و عشق

از دیار خود حرف میزنم

کنار دریا بی حال نشسته ام برای تو ...... در چشمانم سوزی هست برای تو ....... کاش تو این جا بودی .. کاش ... دستهای خسته من برای تو می نویسه و برای تو عزیزکم .. خیلی خسته هست .. از گذشته از حال از آینده .. چی بنویسم از کجا ... می دونم نوشته هایم تکراری شده .. صدای گرمای تو در این روزهای سرد سیاه زمستون برای من احساس میشه .. احساس میشه این گرمای پر از عشق و پر از لطافت پاک انسانی ... دست های حنای تو .. صورت  سبزه تو را .. پاهای پر از النگوهای رنگین .. چشمانی آتشین و پر از عشق به من .. موهای مشکی تو را حس می کنم از دور .... صدای موج و موج کنار هم در این عشق .. صدای لنج های گذر . صدای مردان و زنان جنوب برای من ....

الهه ناز

ایستاده ام کنار تو ای محبوبم ... ایستاده ام ... گریه هایم  دیگه خشک شده از بس برای تو گریه کرد ... چه قدر و چه قدر دلتنگ تو هستم .. آهنگ محبوبم را گوش میدم .. الهه ناز .. یادآور روزهای شیرین من تو ...روزهای پر خاطره .. الهه ناز من هستی .. باز این روزهای سرد زمستون را به یاد دارم .. باز تک و تنها این افق بی کران نشسته ام و آهنگ دلم را گوش میدم ... الهه ناز من .... این آهنگ برای تو .. برای تو و یادآور روزهای پر خاطره .. میدونم بلد نیستم حرف بزنم .. بلد نیستم بنویسم .. فقط و فقط برای تو این آهنگ را گوش میدم ... الهه ناز